تبليغاتX
حرف هایی که نمی گویم

حرف هایی که نمی گویم

سنگم

دو روزه داره بارون میاد. و من نه که کسی رو نداشته باشم که باهاش قدم بزنم، کسی نیست که من بخوام بارونِ امسالم رو باهاش قسمت کنم.

امروز تمومش کردم. یه کم خواهش و تمنا تو وجود من بود، همونم کشتمش. من الآن یه سنگم. یه آدمی که خیانت کرده و ذره ای احساس گناه نداره. و حتی نمی تونه رابطه ش با آدمی که باهاش خیانت کرده نگه داره. اینجوری شدم..

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت 0:28  توسط یلدا  | 

یهو

نمی فهمم. دیگه نمی فهمم. تا بیام مطمئن شم که اِ.. پس من اینم، زندگی من اینه، یهو یه چیز جدید، یه حس جدید میاد بیخ خِرمو می چسبه. نخواستیم باباجان، نخواستیم. بذارین یه آدم معمولی باشم، جاهای معمولی بزنم، کارای معمولی بکنم، دوستای معمولی داشته باشم و بتونم چند روز ابروهامو برندارم. بتونم زیاد بخوابم. بتونم هیچ جا نرم...

ولی آروم باشم. می شه؟


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 17:44  توسط یلدا  | 

خیانت

کم کم جرات پیدا می کنم. که چشم تو چشم طرف واستم و به رو خودت نیارم.. به رو خودم نیارم که برا اولین بار نو عمرم چشمامو بستم رو همه چی و گذاشتم هرچی دلم می خواد بشه... کیه که یه بارم شده خیانت نکرده باشه؟ حتما که نباید تا تهش رفت. همین که فکرشو بکنی بسه. هر فکری. چه برسه به من که تا تهش رفتم..


آدما اگه می رفتن و همه چیشونم از تو آدم جمع می کردن می بردن خوب بود.. این جوری که من الان هستم ولی خوب نیس اصن. بعد از دو سال با اینکه می دونم پیش نمیاد دیگه، ولی هروقت می پیچم تو اون کوچه چشم می ندازم ببینم یه سمند سفید ته کوچه هس یا نه؟ هیچ وقت نبود.  هیچ وقتم نیست. من ولی از اون پیچ که رد می شم چشمم دنبالشه. آدم همینجوری مفتی مفتی عاشق می شه به فنا می ره دیگه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 3:9  توسط یلدا  | 

امشب

امشب شب خوبی نیست. سه لایه لباس پوشیدم، شومینه رو تا ته زیاد کردم، بازم دارم می لرزم. این نشونه خوبی نیست.. حتما یه خبرایی شده. آدم که قدش نمی رسه همه دنیا رو دید بزنه، برمی گرده میاد از توی خودش همه دنیا رو تفسیر می کنه.. منم سردمه، پس یه چیزی داره درست کار نمی کنه.

آدم یه وقتایی خودشو متعجب می کنه.. مثِ الانِ من. که ینی چی.. مگه من چی کم دارم الان، که انقد دلم پر تب و تابِ؟ که آروم نمی گیرم؟ که چشام نمی ره رو هم از فکر؟ آدم چرا با خودش همچین می کنه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 0:46  توسط یلدا  |